أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
125
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
جوشد آنچه زير بود بر بالا آرد و از بالا به زير برد دوزخ از خشمى كه وى را باشد بر دوزخيان نزديك باشد كه پاره شود و از يكديگر جدا شود و اين عبارت است از شدّت خشم يعنى از خشم چنان بر آمده باشد تا پندارى كه نزديك باشد كه شكافته شود و شايد كه مراد خشم خزنهء دوزخ باشد . آنگه گفت : هر گه كه در دوزخ اندازند گروهى را از كافران خازنان دوزخ بر سبيل توبيخ و ملامت از ايشان پرسند كه هى هيچ پيغمبرى بيم كننده ازين روز و ازين عذاب بشما نيامد و شما را خبر نداد ؟ - ايشان جواب دهند و گويند : بلى آمد بما و ما را خبر داد ؛ ما باور نداشتيم و تكذيب وى كرديم و گفتيم : خداى تعالى هيچ چيز نفرستاده و شما اين كه دعوى ميكنيد كه شما را خداى فرستاده است ؛ دروغ ميگوئيد ، نيستيد شما مگر در ضلالتى و گمراهيى بزرگ ، و شايد كه آن سخن فرشتگان باشد كه ايشان را گويند : نبوديد شما در دنيا الّا در ضلالتى بزرگ [ و قالوا ] و گفتند يعنى گويند اين كافران دوزخى بر سبيل تلهّف و تحسّر : اى دريغ اگر ما گفتار پيغمبران بشنوديمى « 1 » و بدانستيمى آنچه رسولان گفتند و كار بستيمى ما از اهل دوزخ نبوديمى . پس ايشان معترف شوند بگناه خود و مقرّ آيند و گويند : ما كرديم و از ما بود . پس اگر چنان بودى كه مجبره ميگويند بايستى كه ايشان معترف نشدندى و گفتندى : ما گناه نكرديم و از ما نبود ؛ تو كردى . ايشان معترف شوند بگناه ؛ و اعتراف ايشان ايشان را سود ندارد . آنگه گفت : هلاكت باد اصحاب دوزخ را و دور باد از ايشان رحمت حقّ . سعيد جبير گفت : سحق نام واديى است در دوزخ . ابن عبّاس گفت : روز قيامت مردى را بيارند تا بدوزخ برند ؛ دوزخ از او منقبض شود ، حق تعالى گويد : چه بود ترا ؟ - گويد :
--> ( 1 ) كذا در نسخهء قديم ؛ و در بعضى نسخ : « بشنيديمى » و در بعضى ديگر : « شنيد مانى » و در تفسير چاپى ابو الفتوح ( ره ) : « گوش داشتيمى و شنيده بوديمى » و در نسخهء خطى آن « گوش داشته بود مانى » .